X
تبلیغات
WWW . g o r oo h a k . COM - دانلود آهنگ قدیمی سفر سوسن

WWW . g o r oo h a k . COM

دانلود

دانلود آهنگ قدیمی سفر سوسن

اولين باري که «سوسن» را ديدم، همان سالي بود که بانک صادرات آن روزها، يک فرسخ اسکناس پنج توماني جايزه مي‌داد! به مصداق ضرب‌المثل «کور کور را پيدا مي‌کند و آب، چاه را» قرعۀ برنده به نام دارندۀ حساب پس‌اندازي در ولايت ما افتاد که از قضا نام فاميلي‌ش هم «آب آب» بود و از متمولين و نان و آب‌دارهاي شهر ما. يعني آن يک فرسخ اسکناس پنج توماني را هم اگر به او نمي‌دادند، باز چيزي کم نداشت.

باري، براي اينکه مراسم اهداي اين جايزه را سنگ تمامي بگذارند از «سوسن» محبوب‌ترين خوانندۀ کوچه و بازار هم دعوت کرده بودند که بيايد. تعدادي بليط ورودي به مراسم را هم از طرف شعبات بانک صادرات بين دارندگان حساب و همان مردم کوچه و بازار که به رويا و آرزومندي برنده شدن پنج فرسنگ اسکناس پنج توماني، به نام خودشان و اعضاي خانواده‌اشان در آنجا حساب باز کرده بودند، تقسيم شده بود.

مراسم در محل استاديوم ورزشي بزرگ شهر و در زمين چمن فوتبال آنجا برگزار مي‌شد. عصر روز جمعه‌اي بود گويا. سه تايي از آن بليط‌ها که گفتم هم نصيب ما شده بود. پس به اتفاق پدر و به همراهي مادر رفتيم.
سن جمع و جوري در جلوي يکي از دروازه‌ها با ميکروفون و دوربين و چراغ‌هاي پايه‌دار، و تمام سکوهاي تماشاچيان که گوش تا گوش پر بود از آدم‌هاي جور واجور و همه از خيل آرزومندان رويا سوخته و يا از جمع مشتاقان و علاقه‌مندان به صدا و ديدار «سوسن».

مراسم برگزار شد و درست آنجايي که حوصلۀ مردم به مو رسيده بود و مي‌رفت که بي‌طاقت و کلافه شوند، «سوسن» آمد. ريز نقش و محجوب و صميمي، پوشيده در لباسي بلند و ساده. جمعيت حاضر در استاديوم تکاني خورد و داغ و حسرت برنده نشدن گويا فراموش شد. «بخواي نخواي همينه کار زندگي . . .»

سيگار هما بيضي تازه روشن شده‌اي لاي انگشتان دست پدر با  لبخنده‌اي بر گوشۀ لب، و نگاه راه کشيده و مهربان مادر همراه با غمي که در صدا و خواندن «سوسن» بود، تصويري‌ست که هنور با من است. خاطره‌اي به يادمان آن شب توزيع جايزۀ يک فرسخ اسکناس پنج توماني بانک صادرات در استاديوم ورزشي شهر اهواز.
بسان مرغکي آواره، اي غم
به دشت سينۀ من پر گشودي
به سقف کلبۀ ويرانۀ دل
گرفتي آشيان آنجا غنودي

 


و حالا ديگر همه از «سوسن» مي‌گويند. همۀ آن سالها را که يادتان هست. صدايش به سينما کشيده مي‌شود. «ناش ناش نيناش ناش، کلاه مخملي رو باش» شعرش را «تورج نگهبان» گفته و آهنگش را «اسفنديار منفردزاده» ساخته. مخصوص، و براي فيلم «قيصر». به تعبيري اولين ترانۀ متن در تاريخ سينماي ايران. از اين به بعد است که بساط آواز خواني و رقصيدن زن نقش اول فيلم‌هاي فارسي جمع مي‌شود و به جاي آن صداي خواننده‌اي را در اجراي کامل ترانه‌اي، بر روي صحنه‌هايي از فيلم مي‌شنويم.

«اسفنديار منفرد زاده» در اوج شهرت و ابتکار، در زماني که همه در پي‌اش مي‌دوند تا شايد آهنگي بر فيلم و ترانه و صدايشان نثار کند، همراه با «فرهاد شيباني» شعر و آهنگ ترانه‌اي به نام «شب‌هاي تهران» را مي‌سازند. اين ترانه از همان اول براي صدا و شخص «سوسن» ساخته وپرداخته مي‌شود. به اعتراض اينکه چرا «سوسن» با همۀ محبوبيتي که نزد مردم دارد، به صرف اينکه مي‌گويند شعر و آهنگ ترانه‌هايش «کوچه بازاري»ست، بايد در حصار «لاله‌زار» باقي بماند.
اين خبر همزمان با خبر آماده شدن ترانۀ «کودکانه» با شعر «شهيار قنبري» و صداي «فرهاد» که آهنگش از ساخته‌هاي «منفرد زاده» است، در روزنامه‌هاي عصر تهران به چاپ مي‌رسد.
ترانۀ «شب‌هاي تهران» را اما اجازۀ ضبط و پخش و انتشار نمي‌دهند. در عوض «منصور اوجي» يکي از شاعران مطرح آن ايام، در همان روزها مجمموعۀ شعري از سروده‌هايش را با عنوان «اين سوسن است که مي‌خواند» منتشر مي‌کند و «محمدعلي سپانلو» يکي ديگر از  چهره‌هاي روشنفکري آن زمان، در شعري بلند با روحي نوستالژيک اسم «سوسن» را در کنار نام‌هايي چون «الهه» و «بنان» و «داريوش رفيعي» مي آورد.

و اما «سوسن» فقط نمي‌خواند. بازي هم مي‌کند. در صحنه‌اي از فيلم خوب و خوش ساخت «پنجره» از «جلال مقدم»، با بازي «بهروز وثوقي» و «گوگوش».

ويلايي است و محفلي شبانه از پول و پله‌دارها و جماعت بي‌درد. از آن تيپ مجالسي که حضرات، ميز و صندلي و کوکتل و شامپاين و خاويار را مي‌گذارند کنار و چهار زانو روي زمين به مخده‌ها تکيه مي‌دهند و عرق اتحاديه را چتولي مي‌خورند. «سوسن» را هم گفته‌اند بيايد. آمده و او هم روي زمين در همان پوشش بلندش زانو خمانده و بدون ميکروفون و بلندگو، با لبخنده‌اي نمکين بر لب و نگاهي معني‌دار در چشم، ترانه‌اي از خوانده‌هايش را زمزمه مي کند. حس «مردمي» بودن! به حضرات شکم گنده و عليامخدرات عطر و پودر زده‌شان دست مي‌دهد.
حضور «سوسن» در آن صحنه از فيلم، نه به عنوان يک خواننده و آوازه‌خوان؛ که به نوعي نمايندگي هويت و سمبل مردم عادي کوچه و بازار را عهده دار است و نشان مي‌دهد. مردمي که در آنسوي پرچين و ديوارهاي شمشاد باغ ويلايي مانده و نشسته‌اند.

دانلود آهنگ سفر

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آذر1387ساعت 17:10  توسط goroohak.com  |